آسمان آبی شعر
موج آبی نگاه تو

مدتی بود دل از ياد تو سرشار نبود
گرچه شيدايی دل قابل انکار نبود

ديدن سر زده ات عمق دلم را لرزاند
ليک آن شعلهء جانسوز شرر بار نبود

موج آبی نگاه تو پر از دريا بود
صدف خنده در آن ساحل رخسار نبود

چشم ات آن حالت اغواگر آبی را داشت
حيف بر روی لبت آری اقرار نبود

كاش بين من و تو رابطهء امني بود
كه در آن گفتن حرف دل خود عار نبود

يا كه در كوچهء ارعاب پر از فاصله ات
گوش قداره كش و عابر بسيار نبود

وام دار من و دل بودي و حاشا كردي
روزي آمد كه دلت هيچ بدهكار نبود

ديشب از كوچهء ما فاصله ها طي شده بود
تو فراخوان شده بودي غم ديدار نبود

حسرت سوخته ام را نم بارانت شست
و دلم از دل تنگ تو طلبكار نبود .




پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/۳/٧ - بهروز سنجابی