آسمان آبی شعر
فانوس فردوس

دفتر عمر سفيد است ،فلم بايد زد

روي ديوارهء تاريخ قدم بايد زد

 

رو ترش چند نشينيم ،شرابي نشويم

هم دم جام ميو ساقي تابي نشويم

 

همرهان روي تن راه نوشتند و شدند

هر قدم با اثري، خاطره كشتند و شدند

 

شعر نابي سرائيم كه كاري باشد

پشت پرچين زمان محكم و جاري باشد

 

جان عاشق به تن ماست غزل بايد گفت

از الستي سخن ، از روز عزل بايد گفت

 

شعله اي از مي توحيد به مستي بزنيم

آتشين جرعه اي از جام الستي بزنيم

 

شب آشفته بپاشيم و غم از دل ببريم

موج بيداري خود تا خط ساحل ببريم

 

رو به خورشيد، كه آئينه گزيند ما را

چشم هر ساحلي از دور ببيند ما را

 

آسمان مرز افق باشد وما سر بكشيم

يعني عاشق شده تا اوج خدا پر بكشيم

 

عشق بد نامي و نام است چه تفكيك كنيم

حذر از لغزش در اين ره باريك كنيم

 

زندگي قائده اي نيست كه تكرار شود

بايدت طوطي انديشه شكر خوار شود

 

حيف از اين دفتر انديشه كه توحيدي نيست

چشم بستيم و سروديم كه خورشيدي نيست

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/۸/۱٦ - بهروز سنجابی