آسمان آبی شعر
شيشه های رنگی



نه نگاه دوستداری نه صدای آشنايی


نه نظام شهروندی نه صفای روستايی


گذری و نوشخندی به کسی که آشنا نيست


به جواب نیشخندی زلبان خودستايی


نه به سينه آه سردی نه به چهره رنگ زردی


نه مروت و نه مردی همه رنگ خود نمايی


طبقی پر از تنوع ،سبدی پر از گرانی


نه حضور دردمندی نه نمود بی نوايی


به تفرج ار درايی دل و هوش مي ربايد


به بهار سبزگون و به خزان کهربايی


همه اش طلوع مرموز، همه اش غروب مشکوک


شب و روزهای مخفی همه لحظه ها طلايی


شب شمعهای روشن شب شيشه های رنگی


شب شرب، شب تناول ،شب شعر بی خدايی


چه بگويم از دياری که در آن تبرکی نيست


نه نماز مؤمنانه نه دعای پارسايی


منم و مقيم بودن منم و عقيم بودن


نه عبور پر تلاشی، نه سکون دير پايی


شب بی ترانه بودن شب در قفس سرودن


شب بی بهانه سودن به بهانه رهايی


به چنين قرارگاهی که نشان از عاشقی نيست


به چه شوق می شکافد قلم غزلسرايی


همه چشم می شود سر همه صبر می شود دل


اگر ای اميد حاصل به سرای من درآيی


سروده شده در مورخه ۲/۹/۸۲


پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/٩/٩ - بهروز سنجابی