آسمان آبی شعر
 

بي عنوان

كدامين چشمه سمي شد كه آب از آب مي ترسد؟

وحتي ذهن ماهيگير از قلاب مي ترسد ؟

كدامين وحشت وخشي گرفته روح دريا را

كه طوفان از خروش و موج از گرداب مي ترسد

گرفته وحشت شب را غباري آنچنان مبهم

كه چشم از ديدگاه و ماه از مهتاب مي ترسد

شب است و خيمه شب بازان و رقص وحشي ارواح

مژه از پلك پلك از چشم چشم از خواب مي ترسد

از اين پرتاب بي آرش گه اوجش سرنگون با دا

كماندار از كمان تير از زه پرتاب مي ترسد

صفاي آينه تصوير شب را ديد و ويران شد

غبار از آينه آيينه از سيماب مي ترسد

نه شهد خوشه بر تا كي نه شعر تر به دفترها

خم از انگور و ناي از نغمه هاي ناب مي ترسد

سرودي نيست رودي نيست نواي چنگ بي آهنگ !

هزار از باغ و بوتيما ر از مرداب مي ترسد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/۱٠/٢٧ - بهروز سنجابی