آسمان آبی شعر
 

كسي از راه مي آيد

اگرچه زود اگرچه د ير *

كمانش روي دوش و بر كفش شمشير *

به دل مهر اهوريي . رها و رسته از تزوير *

پيامش . آشنا . داد آفرين . سرشار . عالم گير * *

و يارانش همه دشمن شكن تنپوششان پولاد *

همه از بندگي لبريز همه از برد گي آزاد *

سلحشوران جان آگاه . خدا جويان با تد بير * *

لوايش را نوازش مي دهد در شامگاهي سبز *

نسيم دلكش البرز . هواي تازة الوند *

هوايي خالي از كينه . هوايي عاري از زنجير * *

ستم هاي كهن لرزد . بناهاي كهن ريزد *

سرود مهر و صلح و دوستي ها را برانگيزد *

و در شعر مساواتش نژاد و رنگ بي تا ثير * *

به رغم انتظار د ير پايم . سبز خواهم شد *

اگر در يابدم قسمت اگر بر تابدم تقدير * *

مبادا عمر من كوتاه ! ؟ مبادا آمدن ها دير ! ؟ * *

سروده شده در مورخة 30/10/82

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٢/۱٠/٢٩ - بهروز سنجابی