آسمان آبی شعر
 

آئينه هاي موازي .

شب انديشه ام از پنجره روز گذشت

ديد بيشينه درآميخته با وسعت دشت

بستر آبي چشمم به تجلي ها باز

بستر آبي شعرم پر پروانه راز

بين تصوير دو آئينه نظرگاه نياز

بينهايت ، زيبا است .

 

و من از فرط نشاط انگيزي، كودكي را مانم

كه به بسياري بازيچه پرافشان شده ام

ابر ها شعر سپيدار كلام

آسمان دفتر انديشه ژرف

صخره ها صفحه احساس عميق

اينك از معجزه سبز بهار، شعر باران شده ام

بينهايت ، دريا است .

 

كسي از عرش مرا مي خواند

كه به من بيشتر از خويشتنم نزديك است

ومن از او دورم

من به اندازه احساس خدا مغرورم

بينهايت ، اينجاست

آنچه در آينه كوچك ما ناپيداست

ضعف ما انسان ها است .

83/ 1/ 13 سد لتيان - لواسان

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۱/۱٩ - بهروز سنجابی