آسمان آبی شعر
 

انگورهاي سبز،َ

با دست خوشه چين سحر

دانه مي شوند

در بامداد بعد

باهيزمي كه نيست بجز شاخه هاي تاك

پخته براي صرف با صبحانه مي شوند

يا آنكه بي گناه

در انزواي دخمه خم هاي سر به مهر

چله نشين و راهي ميخانه مي شوند

تاتلخكامي تورا

شيرن كنند به كام

انگيزه هاي خنده مستانه ميشوند

من اشك تاك را به تماشا نشسته ام

شهد و شراب و ساغري در دست تاك نيست

جز دانه هاي له شده در ظرف خاك نيست

حرفي بجز سرودن شعر هلاك نيست

آيا نگاه باغبان شعر مرا سرود ؟

وقتي كه ديد ختران سبز پوش َرز

روي اجاق تجربه ديوانه مي شوند

وقتي كه ديد تاكها ويرانه ميشوند

17/9/76 ملاير .مراسم شيره پزي

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۱/٢٢ - بهروز سنجابی