آسمان آبی شعر
 

ابرهاي فاصله :

به ديدن من آمدي دريغ و حيف دير شد

دلم ز مرز كودكي كمي گذشت و پير شد

شبي كه مي شمردمت چه صاف و پر ستاره بود

و با تو سقف آسمان بلند و بي نظير شد

نبود بارشي ز مهر به ابر هاي فاصله !

كه دشت سبز دوستي به سادگي كوير شد

عطش مرا فرا گرفت و كودك كويريم

ز ديدن سراب ها ز هرچه چشمه سير شد

چو من شكسته تر شدم شمارشم زياد رفت

به وقت پير ساليم زمانه سخت گير شد

تمام خاطرات من بيان اين حقيقت است

تنت به هجرتي رسيد و روح تواسير شد

شكايتي به مختصر حكايتي به ماحصل

كلاف رشته پنبه گشت سروده ها خمير شد

دوباره مي شمارمت ، اگر چه كهكشان شدي

تنت مقيم و روح تو ، ستارهً كوير شد

83/8/12

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۸/۱٤ - بهروز سنجابی