آسمان آبی شعر
 

همين که دست تو در دستهای من باشد
نگاهت آینهء آشنای من باشد

همینکه لحن تو قلب مرا بلرزاند
و بوی پیرهنت در هوای من باشد

همینکه چشم تو با من زلال بنشیند
و خنده های تو مشکل گشای من باشد!

صدای گرم تو با هر ترانه ای زیبا
دلیل زمزمه بی صدای من باشد

همینکه هم قدم و هم کلام تو بشوم
به روی هفته تو رد پای من باشد

بیا که با تو غزل در تسلسلی سبز است
بیا،بنوش،بنوشان! به پای من باشد

بیا برقص ،برقصان،که فرصت خوبیست
که دستهای تو در دستهای من باشد!
¤¤¤
بیا برقص،برقصان دل جوان مرا
بنوش و پر کن از آیینه استکان مرا

بخوان، ترانه بخوان ،شادِ شادِ شاد ،بچرخ
به دور عشق بچرخان همه جهان مرا

بچرخ،چرخ بزن دور چشم من،پُر کن
پُر از پرنده کن امروز آسمان مرا

پُر از پرنده،پُر از پَر،پُر از بهار و بهشت
پُر از هر آنچه که سبز است،ناگهانِ مرا

تو ناگهان منی که صدای در زدنت
پُر از سلام و غزل می کند دهان مرا

تو ناگهان منی،در بزن،بیا،بنشین
بیا و آینه باران کن آشیان مرا

پُر از پرنده ام،آهسته با تو می رقصم
که رقص هم نَپَرانَد پرندگان مرا !

نغمه مستشار نظامی/۱۳۸۳

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۸/٢٠ - بهروز سنجابی