آسمان آبی شعر
 

مرور خاطره از نو :

 

بمان شتاب مكن نيمه كاره ها مانده است

 

به شب نشيني چشمت ستاره ها مانده است

 

من از گذشته به امروز پل زدم برگرد

 

مرور خاطره از نو ، دوباره ها مانده است

 

براي وعدهء ديدار از گذشته به حال

 

ميان پنجره هامان اشاره ها مانده است

 

سكوت فاتح صحنه ، نگاهمان مردود !

 

قبول چشم تو در استخاره ها مانده است

 

چه راه دور و درازيست كودكي هايت

 

و پشت فاصله هايش هزاره ها مانده است

 

تو باز تُرد و لطيفي هميشه ياور من

 

و با تو تازگي گاهواره ها مانده است

 

دوباره سر بكش از پشت شعر پرچينم

 

بگوش ياس غزل گوشواره ها مانده است

 

كدام دفتر من با تو صبح خواهد شد  ؟

 

بمان كه واژهء خورشيد پاره ها مانده است

 

83/ 6/ 20 - تهران / لواسان

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۸/۳٠ - بهروز سنجابی