سي سالِ پرتلاش

با آخرين سرايش خودرا سروده ام

آري من آن معلم كار آزموده ام

بر هر ورق حكايت نغزي نگاشتم

در هر سري دريچهً دركي گشوده ام

تا عِطر گُل بپيچد در جمله هاي من

از هر كتاب شاخهً ياسي ربوده ام

از لحظه هاي راحت خود هرچه كاستم

بر جلوه هاي دانش جمعي فزوده ام

فرسودم ار زبار رسالت چه باك چون

احسنت ها زداور وجدان شنيده ام

شمعم ولي ز شعله ام پروانه اي نسوخت

هادي ِجمع و ناجي پروانه بوده ام

با كوله بار تجربه در شاهراه شوق

شوري به قالب غزل ها آفريده ام

امشب مرور مي شود سي سال پرتلاش

در ماحصل جز آنچه سرودم نبوده ام

امشب بيادگار نخستين كلاس درس

گردِ گچ نشسته بر دامان زدوده ام

اول مهرماه هفتادو نه

/ 1 نظر / 8 بازدید
طوفان

درود بر دكتر گودرزي و همرزمانش كه زماني چه حماسه ها كه نيافريدند. اما افسوس كه نتوانستند بزرگترين ماموريت خود را كه همانا اعدام انقلابي رفسنجاني است با موفقيت به انجام برسانند و اين مهم تا به امروز همچنان معطل مانده است و بار ديگر دلاور مرداني مي خواهد تا رفسنجاني اين كريه ترين چهره حكومت كنوني و ايل و تبار چپاولگرش را نيست و نابود كند. درود و بوسه بر آن دستي كه ماشه اش را به سوي اين لكه ننگ و تبار كثيفش بچكاند. طوفان