کود و عید .

.

عیدِ نوروز اول سال است

روزِ عیش و نشاط اطفال است

همه آنروز رخت نو پوشند

چای و شربت به خوشدلی نوشند

 

شعرِ نوروزی قشنگی بود

روز هایِ شما چه رنگی بود

 

تنگدستی چقدر دشوار است

چه کسی آبرو خریدار است

 

چشمهایی به راهِ عاطفه اند

حسرتِ یک نگاهِ عاطفه اند

 

گونه ها زرد و استخوانی ، تر

چشم ها رنگِ آاسمانی ، تر

 

در نگاهی که کهکشان دارد

ترس شبهایِ امتحان دارد

 

کفشهایی که دیده ارزان نیست

آنچه بابا خریده بود آن نیست

 

کفشِ زیبایِ همکلاسیِ او

آرزوهایِ التماسیِ او

 

مادر از شرم رنگ می بازد

مانده او تا چه چاره ای سازد

 

اشک با قلبِ مادری ، چون کرد

حلقه از دستِ خویش بیرون کرد

 

یادگار و نشانهً  همسر

در ترازو نشست انگشتر

 

پدر آمد کنار سفره نشست

کودک از ترس چشم خود را بست

 

اثر خشمِ یک پدر مانده است

قطره خونی کنارِ در مانده است

 

صبحِ فردا چه شور و حالی داشت

او به پا کفشهایِ عالی داشت

 

حیف رخسارِ طفل نیلی بود

جایِ سر پنجه های سیلی بود

 

لاجوردی نگاهِ دیروزش

شرمسار از نگاهِ امروزش

 

آسمان  آبی  شعر : نوروز 38

/ 2 نظر / 11 بازدید
tina

بهترين ها را جمع آوري کردم ،از شما هم دعوت ميکنم که به من سر بزني و اگه خوشتون اومد اسم وبلاگت را ثبت کني!

فعله گری

با سلام.استخدام وبلاگ نویس، لطفا خبر را در سایت مرجع مطالعه بفرمایید.