غزلواره .

 

دیر آشنای دلبر از یار یار تر

بوی خوشت ز باد صبا خوشگوارتر

 

چشم تو باده گستر و من بندهٔ شراب

باشام گیسویت ،  شده شب ،  میگسار تر

 

دوشینه با دو باده ترانه ، جوان شدی

امروز با   تمام  غزل ها  ،   بهار تر

 

راه مرازدی به سرایی ، که شعر بود

اینگونه شاعرت شده شب زنده دار تر

 

تو راز سر به مهر غزل های حافظی

من در سرایش ،  تو ،  خداوندگار تر

 

( اینش سزا نبود دل حق گزار من )

تا  از غمت  ، بهانهٔ دل  ، خاکسار تر

 

یادی مرا ،  به خانهٔ دلدار ،  می برد

با پای سر به میکده اش ، رهسپار تر

 

باد صبا به گوش غزلواره ام  بگو

بی یاد یار  ،  دیده و دل جویبار تر

 

آسمان   آبی   شعر

/ 1 نظر / 11 بازدید
کاوه

سلام آقای سنجابی وقت بخیر کاوه هستم ........ مدیر سایت انجمن شاعران لواسان با اجازه ی شما این شعر زیبا و پر محتوای شما رو در سایت انجمن قرار دادیم تا علاقه مندان از این اثر زیبای شما بهره مند شوند سربلند و پیروز باشید ........به امید دیدار