یادمان .

.

تازه شاعر شده بودم شاید 
که پدر خواب زمستانی خود را می دید 
من شکفتم در باد 
وبه داستان کبودم هر شب 
قلمی بود به آیین تگرگ ....
قهرمان های غرورم شاید 
پشت پلک شب آن حادثه مصلوب شدند 
و از ان پس همه شب 
خنده ها خاکستر 
گریه ها بی فریاد ...
یادمان بهمن چهل و هفت 
.
/ 0 نظر / 15 بازدید