نیک نامی .

.

 

آسمان  آبی   شعر

نیک نامی

 

جمعی فراهم آمد و یادِ بهار رفت

 

یاد از بهارِ شهرِ کُهن بیشمار رفت

 

حال و هوایِ عید و ایامِ جوان شدن

 

بس قصه از زمانه بی اعتبار رفت

 

یاد از محله هایِ  قدیمی و کوچه ها

 

از قدمت ملایر از ایل و تبار رفت

 

از پهلویِ سابق و باغِ علی جمال

 

از اقدسی و مومنی  ، از سازگار رفت

 

از فیلم هایِ سادهً سنگام و سورچی

 

از غیبتِ دُرشکه از تاکسی  سوار رفت

 

گاهی به پارک هم گذری داشت خاطره

 

فواره را قدم زد و تا آبشار رفت

 

وقتی تو در تداعی من زنده می شدی

 

زیبائی زبانزد آن روزگار رفت

 

گُل داده بود یاد بزرگانِ شهرمان

 

تعریفی از سر آمد شهر و دیار رفت

 

تهران -  بیست اسفند نود و دو

آسمانِ   آبیِ   شعر

 

/ 0 نظر / 3 بازدید