اشک سبز

با تو ترانه می شود شعر شکست هم
انگيزه های طی شده احساس هست هم
هر گام من به خاطر تو صخره را سپرد
اينک نثار ميکنم اندام و دست هم
وقتی شکفته می شوی در هالهء بهار
در من شکوفه می دهد بودن و هست هم
امشب فضای شعر من آب است و آينه
پيمان پاک ذره و روز الست هم
عيد است طفل دل سرودن را بهانه کرد
يک جرعه شهد خنده و چشمان مست هم
دستان پاک باز من از شوق تو پُرند
سرشار ميل گفتن و زيبا پرست هم
يک جفت حس لاله و يک برکه اشک سبز
تلفيق شبنم و سحر ، طرح نشست هم
خورشيد با مداد تو ، يلداي سرد من
ان لحظه اي كه بشكند سد شكست هم .

/ 5 نظر / 5 بازدید
amousibilou

قدم بر چشم من گذاشتی استاد، دلشادم از حضور بزرگوارتان در اين صفحهء پاک.

amousibilou

ساکتی استاد! چشم در راه ترانه تازه ای از شما می مانم. ارادتمند - مهاجر

مسيح

سلام همسايه بزرگوار. اگر مي‌دانستم يك همچو شاعري هم در اين وبلاگستان داريم، از همان ابتدا غلاف نموده، سوداي بر صليب آويختن خود را به حوصله‌ي دريايي شما مي‌سپردم... به هرحال كوتاهي از اين عموسيبيلوست! خوشحال شدم از آشنايي‌تان. تا بعد...

hoori sanjabi

پدر ای احساس من قهرمان تر مرا وازه های شرفمند دادی.

hoori sanjabi

پدر ای ز احساس من قهرمان تر مرا وازه های شرفمند دادی.مرور متن تو از جوهر دل واپسيها کاست.اگر چه تور شب را بخت می بافد.زمان وا نشستن نيست تا انديشه پا بر جاست.