کودکی .

 

 .مانده یک جرعه از جوانه به جام .

کودکی

کاش میشد همیشه کودک بود
آرزو سوتک و عروسک بود


غصه ها مشق های ننوشته
شوق ها سکه های قلک بود

حیف شد سال ها چه زود گذشت
بودمان در غم نبود گذشت

 
لحظه ها قطره قطره رود شدند
عمر ما با شتاب رود گذشت

غزل زندگی به هنجره ماند
روزمان بی صدای زنجره ماند


زان همه عشق و شور و سر مستی
قاب عکسی کنار پنجره ماند

کاش میشد به کودکی برگشت
روزها را یکی یکی برگشت

 
کاش میشد برای یک لحظه
تا سر کوچه دزدکی برگشت

کودکی پشت شیشه جا مانده ست
فصل سبزی بیشه جا مانده ست

 
کاش میشد به من نمی گفتند
که برای همیشه جا مانده ست

فصل هایش همه بهاری بود
بوی باران همیشه جاری بود


خاک،نمناک و دانه در رویش
یاد بادش چه روزگاری بود

اطلسی ها چه زود پژمردند
بادها عطر کوجه را بردند

 
با خزان، باغ زعفرانی شد
زاغها ، خون برگ را خوردند



فصل پائیزیم ،سلام سلام
مانده یک جرعه از جوانه به جام

آخرین جرعه شعر زندگی است
ناسروده ،نگفته ، نیمه تمام

من غزل را تمام خواهم کرد
وشبی ترک جام خواهم کرد


ذره ذره غبار خواهم شد
روزی از نو قیام خواهم کرد

آسمان   آبی  شعر

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
محمود

[گل]سلام همشهری من محمود هستم خیلی خیلی از آشنایی شما خوشحال شدم بالاخره تونستم یه همشهری پیدا کنم به ما هم سر بزن

سیمین

بسیار شعر زیبا و پر از احساسی بود... کودکی و دوران بچگی زیبا ترین هدیه خدا که چقدر زود می گذره...