عسل های تماشا


تو را زيبا تراشيدم
و از کندوی خوشبختی عسل های تماشای تورا يک چند نوشيدم
هنوزم گرده افشانی گلهای وفا جاری است
و در شش گوش موم آرزوها پيله ای درخواب
که تو . پرواز نسل پيله ها را آزمون دادی
کدامين شاخه مهماندار حجم ازوهام توست
پس از اين
با نخ يادت دلم را بند خواهم زد
مبادا رد پايت بشکند احساس تردم را
همه تنهاييم را در سکوتم قاب خواهم کرد
و با الماس واژه می خراشم شيشه شب را
تو را چون شعر مي نوشم
و موزونتر بر اندامت ردای شعر می پوشم
به رنگ چشم هایت سبز به رنگ گونه هايت سرخ
به رنگ آسمان شعرهای آبيم آبی
مگر اميد در دهليز قلبم بارور گردد
من تنهاترين چون کوه
من بی سرزمين چون باد
من آواره تر از ابر
سروده شده در مورخه 1/4/82

/ 3 نظر / 11 بازدید
نويد

سلام آقا بهروز .... شعراتون مثل هميشه زيباست ...... می خواستم درباره ی استفاده از نوشته هاتون برای يک نشريه ی اينترنتی باهاتون صحبت کنم ... همچنين همکاری شما با اين نشريه .... لطفا حتما با من تماس بگيريد ....... من منتظرم ... خدانگهدار

عسل خانوم

سلام خيلی سايت قشنگی داريد .من با اجازتون اون شعر اولشو چون هم نام من بود واسه خودم برداشتم.به منم سر بزنيد. دوست شما :عسل

حورا

افرين بابا خيلي عالي گفتي .دخترت حورا