زمانه .

 

زیر و بم های زمانه غزل ناب نداشت.

سرکشی های ِ دل و مَستی ِ ایام  گذشت

ماجرای رُخ ساقی و لب ِ جام گذشت

 

چشم برهم زدنی نوبت ما بیش نبود

شبِ مهتابی و گیسویِ گل اندام گذشت

 

یاد بادا که اگر غیبت دیداری بود

تلخیِ وعده به شیرینیِ پیغام گذشت

 

من و خاکسترایام کنار آمده  ایم

برفِ پیریست  که آهسته بر این بام گذشت

 

هرچه از جوی زمان رفت نمی آید باز

بجز از یاد که آن نیز سرانجام گذشت

 

زیروبم های زمانه غزل ناب نداشت

شور و شیدایی و شب هایِ غزل فام گذشت

 

دوش با قافیهً عشق غزل  می گفتم

شعر زیبای تو از کلکِ خوش الهام گذشت

 

خواب درچشم ِ ترم مهوش و شیرین می شد

که  سحر سر زد و رویای تو ناکام گذشت

 

آسمان ِ  آبی ِ  شعر

دفترِ کوچه هایِ موازی ...

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
نسترن

[گل] از خوندن اشعار زيباتون لذت مي برم آقاي سنجابي